X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

اردوهای دانش آموزی و عباس نمکی

اردوها وفعالیت های گروهی
یکشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1390

آداب سفر ُبه بهانه ماه مبارک رمضان

مهدی پژوم :

اشاره

عالمان و عارفان مسلمان به مسافرت توجه ویژه‌ای داشته‌اند و آن را روشی برای کسب فضائل معنوی دانسته‌اند. از دیدگاه آنان، سفر می‌تواند انسان را از حالت رکود و از غفلت زندگی روزمره درآورد و آبی تازه در برکه حیات او جاری سازد. ازاین‌روست که بزرگان عرفان در فضیلت سفر و آداب آن سخن‌ها گفته و آن را برای تربیت روح و جسم سفارش کرده‌اند.

سفر و فواید آن

نکته: «سیاحت کردن در شهرها از بهر آن است تا آیات و عجایب بینند،‌و یا مکانی عزیز باشد که آنجا خدمتی به جای آرند، یا کسی فاضل را یابند که به وی تقرب کنند،‌یا چیزی بینند که به وی عبرت گیرند، یا این تن را گِردِ عالمْ گردان دارند تا با چیزی نیارامد. طبع نفس آن است که با هر چه اُلف[1] یافت نیز از خدای نیندیشد. هر روز او را جایی نو ببرند تا خلقی نو بیند و جایی نو تا با هیچ چیز الف نگیرد».[2]

انواع سفر

نکته: «سفر عام به نفس است و سفر خاص به سِرّ. آن‌که به نفس سفر کند گام گام رود؛ و آن که به سِرّ سفر کند کَوْن کَوْن رود».[3]

«و نیز سفر کردن را معانی است... لکن بباید دانست که سفر قلوب خلاف سفر نفوس است، و بسیار کس هست که او را نفس مقیم است و دل مسافر، و بسیار کس هست که او را نفس مسافر است و دل مقیم».[4]

لزوم سفر (حکایت)

نکته: «اما لزوم سفر هم به ظاهر و هم به باطن باشد. سفر ظاهر، ریاضت نفس را [لازم است] تا مقهور[5] و مالیده[6] گردد، که در حکایات چنین آورده‌اند که هر که به نزدیک شبلی درآمدی و توبه کردی، شبلی او را بفرمودی که از سر تجرید برو و حج کن و باز آی،‌تا با ما صحبت توانی داشت؛ و با یاران خود با آن کس به تشییع برفتی و او را پیاده فرو فرستادی بی‌زاد و بی‌راحله، و بازگشتی. او را گفتند: خلق را هلاک می‌کنی؟ گفت: نه چنین است، بلکه آمدن ایشان نزدیک من و مراد ایشان نه منم؛ اگر مراد من باشم بت‌پرست باشند، و هم آن مقام فاسقی‌شان بِهْ از این مقام تایبی؛ که فاسق موحد بِهْ از رهبان زاهد. پس مراد ایشان حق است. اگر در راه هلاک شوند به مراد رسیدند؛ و اگر باز آیند رنج این سفر ایشان را چنان راست کرده باشد که من به د‌َه سال راست نتوانم کردن».[7]

نکته: «یکی از ارکان ]عرفان عملی[ سفر کردن بسیار است از بهر اعتبار گرفتن را، تا در آفاق و اقطار[8] بنگرد و از آنها عبرت گیرد. و معنی این سخن آن است که اهل این طایفه را بیشتر بر سفر باید بودن که در سفر آیت‌ها و عبرت‌ها ببینند، یا جای ببینند که اهل آن جایگاه به سبب ترک حرمت و خدمت هلاک شده باشند. عبرت گیرند و حرمت نگاه دارند و خدمت به جای آرند. یا جای بینند که اهل آن جایگاه حرمت نگاه داشته باشند تا برکات حرمت یافته باشند، به ایشان اقتدا کنند، یا از آن برکات نصیب یابند، یا کسی یابند از بزرگان که برکات صحبت آن بزرگان او را دریابد. یا به مکانی فاضل رسند که در آن مکان به حق تقرب جویند، یا زیارت قبور انبیا و اولیا کنند. یا عجایبی بینند که از آن عجایب بر صانع دلیل کنند».[9]

اقسام مسافرت

نکته: «بدان که سفر ]ظاهر[ پنج قسم است:

سفر اول در طلب علم است. و این سفر فریضه بود چون تعلّمِ علم فریضه بود؛ و سنت بود چون تعلم سنت بود.

و سفر برای طلب علم بر سه وجه بود:

وجه اول آنکه علم شرع بیاموزد...

لیکن باید که سفر برای علمی کند که زاد آخرت را شاید، و هر علمی که وی را از دنیا به آخرت نخواند، و از حرص به قناعت نخواند، و از ریا به اخلاص نخواند، و از پرستیدن خلق به پرستیدن حق نخواند، آن علم سبب نقصان وی بود.

وجه دوم آنکه سفر کند تا خویشتن و اخلاق خویشتن را بشناسد، تا به علاج صفاتی که در وی مذموم است مشغول شود. و این نیز مهم است که مردم تا در خانه خویش بود و کار به مراد وی می‌رود به خویشتن گمان نیکو برد و پندارد که نیکو اخلاق است، و در سفر پرده از اخلاق باطن برخیزد و احوالی پیش آید که ضعف و بدخویی و عاجزی خویش بشناسد، و چون علت باز داند به علاج مشغول تواند شد. و هر که سفر نکرده باشد، در کارها مردانه نباشد... .

وجه سوم آنکه سفر کند تا عجایب صنع خدای ـ تعالی ـ در بر و بحر و کوه و بیابان و اقالیم مختلف بیند، و انواع آفریده‌های مختلف ـ از حیوان و نبات و غیر آن ـ در نواحی عالم بشناسد، و ببیند که همه، آفریدگار خویش را تسبیح می‌کنند و به یگانگی گواهی می‌دهند... .

سفر دوم برای عبادت است، چون حج و غزو[10] و زیارت گور انبیا و صحابه و تابعین؛ بلکه زیارت علما و بزرگان دین که نظر در روی ایشان عبادت بود و برکت دعای ایشان بزرگ باشد. و یکی از برکات مشاهدت ایشان آن بود که رغبت اقتدا کردن بدیشان پدیدار آید، پس دیدار ایشان، هم عبادت بود و هم تخم عبادت‌های بسیار بود... .

سفر سوم گریختن بود از چیزی که مشوِّش[11] دین باشد، چون جاه و مال و ولایت و شغل دنیا... .

سفر چهارم تجارت بود در طلب دنیا. و این سفر مباح است. و اگر نیتْ آن باشد تا خود را و عیال

خود را از روی خلق بی‌نیاز دارد، این سفر طاعت باشد؛ و اگر زیادت دنیا طلب می‌کند ـ برای تفاخر و تجمل ـ این سفر در راه شیطان است... .

سفر پنجم سفر تماشا و تفرج باشد. و این روا باشد چون اندکی باشد و گاه گاه. اما اگر کسی در شهرها گردیدن عادت گیرد و وی را هیچ غرضی نباشد مگر آنکه شهرهای نو و مردمان نو می‌بیند، علما را در چنین سفر خلاف[12] است: گروهی گفته‌اند که این رنجانیدن خود باشد بی‌فایده و این نشاید. و درست نزدیک ما آن است که این حرام نباشد که تماشا نیز غرض است، اگرچه خسیس[13] است، و مباحِ هر کسی در خور وی باشد».[14]

آداب سفر عامه مردم

توصیه: «آداب سفر هشت ادب است:

ادب اول آنکه پیشین مظالم[15] باز دهد، و ودیعت‌ها[16] با خداوندان[17] رساند، و هر که را نفقه[18] بر وی واجب است بنهد، و زادی حلال به دست آرد، و چندانی برگیرد که با همراهان رفق[19] تواند کرد که طعام دادن و سخن خوش گفتن و با مُکاری[20] خُلق نیکو کردن در سفر، از جمله مکارم اخلاق است.

ادب دوم آنکه رفیقی شایسته به دست آرد که در دین یاور او بود. رسول(ص) نهی کرده است از تنها سفر کردن و گفته است که «سه تن جماعتی باشند.» و گفته است که «باید که یکی را امیر کنند.» که در سفرها اندیشه‌های مختلف افتد، و هر کار که سربند آن کار با یکی نبود تباه شود، و اگر سر و کار عالم با دو خدای بودی، سخت تباه بودی. و کسی را امیر کنند که به خلق نیکو باشد و سفر بیش کرده بود.

ادب سوم آنکه رفیقان حاضر را وداع کند، ... و باید که چون وداع کند همه را به خدای‌ـ‌تعالی ‌ـ سپارد... .

ادب چهارم آنکه دو نماز بکند: یکی نماز استخاره پیش از آنکه به سفر بیرون آید، و آن نماز و دعا معروف است؛ و دیگر به وقت بیرون شدن چهار رکعت نماز بکند... .

در آن وقت که بار بسته باشد، در هر رکعتی الحمد یک‌بار و قل هو الله احد یک‌بار برخواند... .

ادب پنجم آنکه چون به در سرای رسد بگوید: «بسم الله و بالله توکلت علی الله و لا حول و لا قوه إلّا بالله...».

ادب ششم آنکه ستور[21] را بار سبک کند، و بر پشت ستور بِنَایستد، چون ستور ایستاده بود، و در خواب نشود،‌و چوب بر روی ستور نزند، و بامداد و شبانگاه یک ساعت پیاده فرا رود تا پای سبک کند و ستور سبکبار شود و دل مُکاری شاد کند... .

ادب هفتم آنکه عایشه می‌گوید که رسول(ص) هرگاه که سفر کردی شانه و آینه و مسواک و سرمه‌دان و ناخن پیرای[22] برگرفتی... .

ادب هشتم آنکه چون رسول(ص) از سفر باز آمدی... آن‌گاه از پیش کسی بفرستادی؛ و نهی کردی از آنکه کسی ناگاه از درِ خانه درْ شود؛ و چون باز رسیدی، اول در مسجد شدی و دو رکعت نماز کردی... .

و سنتی مؤکد است ره‌آورد[23] بردن مر اهل خانه را، و در خبر می‌آید که اگر چیزی ندارد سنگی در توبره[24] افکند ـ و این مثلی است تأکید این سنت ر این است آداب ظاهر سفر».[25]

آداب سفر خواص

نکته: «آداب خواص در باطن است که سفر نکند تا آن‌گاه که داند که زیادت دین وی در سفر است؛ و چون در راه، در دل خود نقصانی بیند بازگردد. و نیت کند که در هر شهری که رود تربت‌های بزرگان زیارت کند، و شیوخ بطلبد، و از هر یکی فایده‌ای برگیرد؛ ‌نه برای آنکه به حدیث برگوید که «من مشایخ را دیده‌ام» ولیکن تا بدان کار کند. و در هیچ شهر بیش از ده روز مقام نکند مگر به اشارت شیخی که مقصود باشد. و اگر به زیارت برادری رود، سه روز بیش بنایستد ـ که حد مهمانی این است ـ مگر که وی رنجور خواهد شد، آن‌گاه مقام کند. و چون به نزدیک پیری شود بیش از یک شبانروز مقام نکند، چون مقصود بیش از زیارت نباشد. و چون به سلام شود، در سرای بکوبد، و صبر کند تا وی بیرون آید. و به هیچ کار ابتدا نکند تا اول زیارت وی تمام به جای آورد. و در پیش وی سخنی نگوید تا بپرسد، چون پرسید آن‌قدر گوید که جواب باشد. و اگر سؤالی خواهد کرد، پیشین دستوری خواهد. [26] و در آن شهر به عشرت مشغول نشود که اخلاص زیارت بشود. [27] و در راه به ذکر و تسبیح مشغول شود و به قرآن خواندن در سِرّ، چنان‌که کسی نشنود. و چون کسی با وی حدیث کند، جواب وی مهم‌تر داند از تسبیح. و اگر در حضر[28] به چیزی مشغول است و آن مُیَسَّر[29] است، سفر نکند که آن کفران نعمت بود».[30]

سیر و سفر در آفاق و انفس

نکته: «بِه تَن سفر باید کرد در دنیا به ولایات و اقالیم و مواضع عزّت یافته و به قبور انبیا و مساجد رُسل و به آثار ایشان تبرّک کردن و به جان نیز سفر باید کرد در عالم معانی و حقایق اوامر الهی را مطالعت کردن، تا بدین اَسفار و اَثقال[31] کسل[32] از طبع برخیزد و آدمی در سفر با حرکت و رحلت خو کند و بداند که همچنان که از شهر به شهر می‌شود، از دنیا به آخرت می‌باید شدن... و سفرِ تن به قدم کنند و سفر جان به فکرت که فکرت، جان را همچنان ا‌ست که حرکت، تن را. و در سفر دینی به غرضِ دنیا نباید شد که آن‌گاه عزّت سفر فایت[33] شود، بلکه غرض دینی باید، چون زیارتِ مواضع مبارک یا تربت عزیزی از عزیزان. و باید که مسافر، حرکت به بصیرت کند و ببیند که این عالم، مثال عالم حقیقت است. هر کجا می‌شود در آن مثال حقیقت او را عالم اصلی طلب می‌کند و در ورای اَشکال، حقایق را به دیده دل می‌بیند... و از حکمت حق‌ـ تعالی ـ عبرت برگیرد که قرآن بدین فرموده است: فاعتَبِروا یا اُولِی الاَبصارِ. و بیشتر‌ِ سفرْ نیت خود را به زیارت بزرگان مقصور دارد و بداند که مهم‌ترِ اسفار سفر قبله[34] است که شرط رونده، آن است که کعبه را زیارت کند و خود یک رکن از ارکان اسلام، حج است... پس سفر کردن برین غرض دینی و تبرک کردن به بزرگان، موقوف و مقصور باید و از اغراض دنیاوی پاک باید که طریقت و تجارت با هم نسازند. و رونده باید که در سفر دنیا پیوسته حساب سفر قیامت می‌کند و همچنان‌که در سفر ظاهر، زاد و راحله[35] راست دارند برای سفر آخرت نیز زاد و راحله راست می‌کند تا وقت مرگ ضایع نماند. و باید که مرید در سفر چندان که تواند رنج بر خویشتن نهد به بار کشیدن و خدمت رفیقان کردن و ایثار راحت یاران به بذل زاد و راحله کردن. و پیوسته باید که در راه بر طهارت باشد و چون می‌رود به زبان ذکر می‌گوید و به دل از حقیقت سرّ می‌اندیشد و بیشتر بر حج و غزو و زیارت شام موقوف دارد و باید که به کثرت سفر کردن تفاخر و تطاول[36] ننماید که بیشتر بهایم[37] پیوسته در سفر باشند، امّا به حکم بی‌خبری هیچ خطر[38] ندارند. و جهد کند تا نماز اوقات فوت نکند و حق وقت ضایع نگذارد و از حقیقت سفر باخبر باشد که صحت و غنیمت که سید عالم ـ علیه‌السلام ـ خبر داده است، در سفر دینی است و در حرکت فکری در عالم آخرت، اما چون برای غرض دنیاوی باشد و مسافر در حرکات از مخفیّات[39] حقیقت غافل ماند حاصل او از سفر الّا رنج و مشقّت نباشد... پس رونده باید که رنج سفر برای فایده دین و تحصیل علم بر خود نهد تا نعمتی مُثمر[40] باشد و مهتر ـ علیه‌السلام ـ چنین فرمودست که: اُطلبوا العلمَ وَ لو بِالصّینِ.[41]

پس مسافر مقبول عزیز آن است که مستفید[42] باشد در حرکات خویشتن و طالب علم و حقیقت گردد در همه سفرها و بداند که رنجی که در راه خدای ـ تعالی ـ کشد بهتر از همه جهان است و خود به مقاصد بزرگوار نتوان رسیدن بی‌رنج و تعب».[43]

اهداف و مقاصد سفر

عارفان در بسیاری از آثار خویش، فصل یا بابی را به سفر و آداب آن اختصاص داده و انگیزه‌هایی برای سفر برشمرده‌اند؛ برای نمونه شهاب‌الدین سهروردی در کتاب عوارف‌المعارف، مقصود از سفرِ‌عارفان را این‌گونه بیان می‌کند:

نکته: «اول آنکه طالب علم بوده‌اند و رسول ـ علیه‌السلام ـ بر آن تحریض فرمود که: « اُطْلُبُوا العِلْمَ وَ لو بالصِّین» و یکی از مشایخ گفته است که: اگر کسی از شام به یمن رود، از بهر آنکه کلمه‌ای بیاموزد، تا دلیل[44] او باشد بر راه راست و صراط مستقیم، در آن سفر غنیمتی تمام حاصل کرده باشد و روزگار ضایع نگردانیده بود... .

مقصود دوم از سفر آن است که به صحبت مشایخ و برادران و صادقان رسد و از مشاهده ایشان بسی نفع‌ها یابد... .

مقصود سوم از سفر آن است: در بدایت[45] که سالک از چیزهایی که اُلفت دارد و نفس بدان میل دارد، از معلومات و معهودات و اسباب و تماشات، از آن قطع کند و شربت تلخ فراق دوستان و اهل و فرزندان نوش کند، تا ثمره استرشاد[46] که نجح[47] اغراض و امانی است بیابد و فردای قیامت از تبعت[48] ندامت و پشیمانی برهد. و دم به دم، ابواب عواطف و عوارف[49] بر او گشوده آید... .

مقصود چهارم از سفر آن است: تا آن آدابی و اخلاقی که دل و جان، بدان متحلّی[50] است به اظهار پیوندد، و نفس از الواث[51] دعاوی و رعونات[52] طبیعی پاک شود که در حضر این حال مشکل دست دهد... .

مقصود پنجم از سفر، دیدن آثار و عبرت‌ها است، و تفکر کردن در صنع حق تعالی، و عجایب زمین‌ها و غرایب بیابان‌ها و دریاها و کوه‌ها و مزارات[53] مشایخ و مشاهد بزرگان. و بسی فایده‌ها حاصل کند از مطالعه این عجایب...». [54]

پی نوشت:

[1].اُلف: دوستی، اُلفت.

[2].شرح التعرف، ج 1، ص 129.

[3].همان، ج 3، ص 1095.

[4].همان، ص 1180.

[5]. مقهور: مغلوب،‌شکست‌خورده.

[6]. مالیده: مجازات شده.

[7]. شرح التعرف، ج 1، صص 161 و 162.

[8]. اقطار: اطراف و اکناف.

[9]. شرح التعرف، ج 3، ص 1176.

[10].غزو: جنگ.

[11]. مشوِّش: پریشان‌کننده، آشفته کننده.

[12] . خِلاف: اختلاف.

[13]. خسیس: فرومایه، کم‌ارزش.

[14]. ابوحامد محمد غزالی، کیمیای سعادت، تصحیح: حسین خدیو جم، تهران، علمی و فرهنگی، 1381، ج 1، صص 457 ـ 461.

[15]. مظالم: دادخواهی. مظالم دادن: پرداخت مالی که شخص بابت مظلمه‌ای بر عهده دارد.

[16]. ودیعت‌ها: امانت‌ها.

[17]. خداوندان: صاحبان.

[18]. نفقه: خرجی.

[19]. رفق: مدارا.

[20]. مُکاری: کرایه‌دهنده، کسی که اسب و شتر و دیگر چهارپایان را به کرایه می‌دهد.

[21]. ستور: چارپا.

[22]. ناخن پیرای: ناخنگیر.

[23]. ره‌آورد: هدیه سفر، سوغات.

[24]. توبره: کیسه مسافرت، کیسه بزرگ.

[25]. کیمیای سعادت، ج 1، صص 462 ـ 466

[26]. پیشین دستوری خواهد: ابتدا اجازه بگیرد.

[27]. بشود: برود.

[28]. حضر: محل حضور، منزل، شهر.

[29]. میسر: فراهم، در دسترس، آسان.

[30]. کیمیای سعادت،‌ج 1، صص 466 و 467.

[31]. اسفار: مسافرت‌ها؛ اثقال: بار و اسباب‌هایی که به دوش کشند.

[32]. کسل: کسالت.

[33]. فایت شدن: از بین رفتن.

[4]. سفر قبله: سفر حج.

[35]. راحله: ستور بارکش، مرکب سفر و حمل بار سفر.

[36]. تطاول: تکبر، گردنکشی.

[37]. بهایم: چارپایان.

[38]. خطر: مکانت، اعتبار، ارزش.

[39]. مخفیات: اسرار.

[40]. مُثمر: ثمربخش.

[41]. وسائل الشیعه، ج 18، ص 14.

[42]. مستفید: طالب فایده و استفاده.

[43]. صوفی‌نامه، صص 249 ـ 251.

[44]. دلیل: راهنما.

[45]. بدایت: ابتدا.

[46]. استرشاد: طلب ارشاد و هدایت.

[47]. نجح: کامیابی، کامروایی.

[48]. تبعت: عاقبت بد.

[49]. عوارف: نیکی‌ها، ‌بخشش‌ها، الطاف.

[50]. متحلی: آراسته.

[51]. الواث: جمع لوث؛ پلیدی‌ها.

[52] . رعونات: جمع رعونت؛ پستی‌ها.

[53]. مزارات: مزارها، زیارتگاه‌ها.

[54]. عمر بن محمد سهروردی، عوارف المعارف، ترجمه: ابومنصور بن عبدالمؤمن اصفهانی، به اهتمام: قاسم انصاری، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1386، چ 4، صص 57 ـ 60.

نقل از :پایگاه حوزه